شعر بسیار زیبایی از قیصر امین پور:گاهي'>گاهي گمان نميکني ولي خوب ميشودگاهي نميشود'>نميشود'>نميشود که نميشود که نميشودگاهي بساط عيش خودش جور ميشودگاهي دگر تهيه بدستور ميشودگه جور ميشود خود آن بي مقدمهگه با دو صد مقدمه ناجور ميشودگاهي هزار دوره دعا بي اجابت استگاهي نگفته قرعه به نام تو ميشودگاهي گداي گدايي و بخت با تو يار نيستگاهي تمام شهر گداي تو ميشودگاهي براي خنده دلم تنگ ميشودگاهي دلم تراشه اي از سنگ ميشودگاهي تمام آبي اين آسمان مايکباره تيره گشته و بي رنگ ميشودگاهي نفس به تيزي شمشير ميشوداز هرچه زندگيست دلت سير ميشودگويي به خواب بود جواني مان گذشتگاهي چه زود فرصتمان دير ميشودکاري ندارم کجايي چه ميکنيبي عشق سر مکن که دلت پير ميشود
برچسب:
نویسنده: باربد حسینیان
تاريخ: چهارشنبه
4 خرداد
1401 ساعت: 9:15